تبليغاتX
اوستا

اوستا

پایان

 

روزی همه به پایان خواهیم رسید.

کسی را موریانه

کسی را غربت

کسی را خودش به پایان خواهد رساند.

و پایان هر کس مثل آغازش با دیگری هزار هزار راه فاصله است.

 

پی نوشت: یادت باشد بحثی از مردن نیست . فقط بحث پایان است .

پی نوشت بعد: تنها نفس کشیدن دلیل بودن نیست. همانطور که نفس نکشیدن دلیل نبودن

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/09/03ساعت 19:4  توسط اوستا پورمزد  | 

برام دعا كن ...

برام دعا كن عشق من همين روزا بميرم

آخه دارم از رفتنت بد جوري گُر مي گيرم

دعا كنم كه اين نفس تموم شه تا سپيده

كسي نفهمه عاشقت چي تا سحر كشيده

اين آخرين باره عزيز دستامو محكم تر بگير

آخه تو كه داري ميري به من نگو بمون ،  نمير !

تو ميري و يه باغ سبز درش به روت بازه هنوز

من با تو سوختم نازنين ، باشه برو با من نسوز

اگه يه روز برگشتي و گفتن فلاني مرده

بدون كه زير خاك سرد حس ِ نگاتو برده

گريه نكن براي من قسمت ما همينه

دستامو محكم تر بگير لحظه ي آخرينه ...

 

برام دعا كن عشق من

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/08/11ساعت 10:7  توسط اوستا پورمزد  | 

تولد ...

یکسال گذشت و طبق روال هر سال در روزهای پاییزی  ، بزرگتر مساوی خودم شدم!

بزرگتر چون به متغیر سنم ، یکی اضافه شد و مساوی چون ارزشی فراتر از پارسال نگرفتم.همچنین مجموع تغییرات همه متغیرات وجودی من ، بزرگتر از زیگمای سال پیشم شد، اما برآیند نیروهای مصمم فردی ، مساوی باقی ماند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/07/17ساعت 17:7  توسط اوستا پورمزد  | 

تصور كن ...

Imagine

 

Imagine there's no heaven


It's easy if you try


No hell below us


Above us only sky


Imagine all the people


living for today


Imagine there's no countries


It isn't hard to do


Nothing to kill or die for


And no religion too


Imagine all the people


Living in peace


You may say I'm a dreamer


But I'm not the only one


I hope someday you'll join us


And the world will be one


Imagine no possessions


I wonder if you can


No need for greed nor hunger


A brotherhood of man


Imagine all the people


Sharing all the world


You may say I'm a dreamer


But I'm not the only one


I hope someday you'll join us


And the world will live as one

 


+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/07/14ساعت 13:49  توسط اوستا پورمزد  | 

و باز هم ابراهيم نبوي ...

عقب مانده سیاسی و رئالیسم جادویی

در راستای اینکه ملت ایران هر هفته ای باید حداقل یک بار امتحان پس بدهند و ما هم مثل بقیه فکر می کنیم خوانندگان ما همان ملت ایران هستند، لذا لطفا بهترین گزینه را در مورد سووالات زیر انتخاب کرده و چون نمی توانید علامت بزنید، به جای آن بشکن بزنید:

ahmadinejad 678.jpg

سووال اول: با توجه به اینکه محمود احمدی نژاد گفته است که " عقب ماندگان سیاسی به دنبال سلاح هسته ای هستند." لطفا گزینه مناسب را انتخاب کنید.
1) احمدی نژاد بطور غیرمستقیم اعتراف کرده است که دنبال سلاح هسته ای است؟
2) احمدی نژاد با ایماء و اشاره گفته است که دنبال سلاح هسته ای است؟
3) احمدی نژاد بطور مستقیم اعتراف کرده است که دنبال سلاح هسته ای است؟
4) در هر حال احمدی نژاد دنبال سلاح هسته ای است؟

سووال دوم: در جمله هاشمی رفسنجانی " اساس تشکیل حکومت در اسلام پذیرش مردم است." از چه شیوه ادبی استفاده شده است؟
1) رئالیسم جادویی
2) ادبیات علمی و تخیلی
3) شیوه ادبی تعلیق به محال
4) مهملات شاعرانه

سووال چهارم: مناسب ترین پاسخ برای جمله سید محمد خاتمی که گفته است " مساله فلسطین مظهر بداخلاقی زمان ماست." کدام یک از گزینه های زیر است؟
1) نازبشی عزیزم!؟
2) بابا خشونت! تو که کشتیش!؟
3) ممد! تو رو خدا اعصابتو خورد نکن، حیفه؟
4) ووووووووی! جاذبه، با همین خشونت ات منو جذب کردی؟

سووال پنجم: با توجه به اینکه " آقای عماد افروغ دولت را به رعایت اخلاق و انصاف دعوت کرد." با فرض صحت این موضوع عمل وی شبیه به کدامیک از گزینه های زیر است؟
1) اقدام مذبوحانه؟
2) کار بی نتیجه؟
3) نصیحت کردن آدم کر توسط کسی که صدایش گرفته است؟
4) هر سه پاسخ فوق و کار آقای افروغ غلط است؟

سووال ششم: استاد باهنر گفته است " در مورد تورم ما خودمان هم فکر می کنیم این حرف هایمان قانع کننده نیست." به چه دلیل آقای باهنر چنین جمله ای را گفته است؟
1) محض تفریح؟
2) چون همین صداقتش ما را کشته است؟
3) چون نزدیک انتخابات است؟
4) چون باهنر خیلی بامزه است؟

سووال هفتم: رئیس جمهور ایران گفته است " امروز هرجا مسوولان ایرانی می روند در صدر توجهات و اخبار جهانی هستند." شکل صمیمانه این جمله کدام است؟
1) من هر وقت می رم خارج همه منو نگاه می کنند؟
2) تو آمریکا همه جا منو با انگشت نشون می دادن و می گفتن ماموت، ماموت؟
3) احمق ها! واسه چی تونی ایران منو آدم حساب نمی کنین، من خیلی مهم هستم؟
4) همه جا از من عکس می گرفتن و همه تلویزیون ها منو نشون می دادن؟

سووال هشتم: اشکال این جمله مرتضی نبوی که سه روز قبل گفته شد که " پول نفت توسط دولت نهم بد خرج شده است." در کجاست؟
1) این جمله باید یک سال قبل گفته می شد؟
2) این جمله باید دو سال قبل گفته می شد؟
3) این جمله دو سال قبل توسط دیگران گفته شده است؟
4) اشکالش این است که نزدیک انتخابات بعدی است؟

سووال نهم: جمله آقای عسگراولادی که گفته است " عده ای از اصولگرایان نسبت به عملکرد احمدی نژاد انتقاد دارند." به جای کلمه اصولگرایان از چه کلمه دیگری می توان استفاده کرد تا جمله درست باشد؟
1) عده ای از اصلاح طلبان نسبت به عملکرد احمدی نژاد انتقاد دارند.
2) عده ای از اعضای کابینه نهم نسبت به عملکرد احمدی نژاد انتقاد دارند.
3) عده ای از مردم ایران نسبت به عملکرد احمدی نژاد انتقاد دارند.
4) عده ای از کسانی که شعور دارند نسبت به عملکرد احمدی نژاد انتقاد دارند.
5) عده ای از رهبران جهان نسبت به عملکرد احمدی نژاد انتقاد دارند.
6) خدا و پیغمبر و ائمه اطهار نسبت به عملکرد احمدی نژاد انتقاد دارند.

سووال دهم: از جمله رئیس جمهور که گفته است " باید مشکلات داخلی را حل کنیم و به مسوولیت های جهانی بیندیشیم." چه نتیجه ای می گیریم؟
1) ایران محلی است پر از مشکلات و جهان محلی است که من می توانم مسوولیت آن را بعهده بگیرم؟
2) تا وقتی مشکلات داخلی حل نشده نباید به مسوولیت های جهانی بیندیشیم ولی من این کار را می کنم؟
3) اینکه عده ای فکر می کنند باید به مسوولیت های داخلی بیندیشیم و مشکلات جهان را هم حل کنیم، کار من نیست، به من چه؟
4) مامانم گفته بود تو خیلی بزرگی، ولی هیچ کس باور نمی کرد؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/07/08ساعت 9:49  توسط اوستا پورمزد  | 

كردان يونيورسيتي-ابراهيم نبوي-

 

در راستای اینکه به کوری چشم دشمنان اسلام و بالاخص رئیس جمهور، وزیر محترم کشور ‏که تمام استکبار جهانی از جمله دانشگاه آکسفورد و روزنامه نگاران و برخی نمایندگان مجلس ‏و برخی از وبلاگ نویسان اعلام کردند که مدرک ایشان تقلبی است، توانست حکم خودش را ‏از رئیس جمهور بگیرد و وزیر کشور شود، این موفقیت را به این برادر دانشمند تبریک گفته ‏و برخلاف برخی کوردلان بی سواد که چشم ندارند موفقیت های تحصیلی فرزندان متعهد ‏انقلاب را ببینند، ما می خواهیم فواید تقلبی بودن مدرک دکترای آقای کردان را بگوئیم تا کور ‏شود هر آن که نتواند دید.....تازه اسرار دیگری هم شنیده ایم که معتقدیم مشمول مرور زمان و ‏‏"ازاله" شده است.‏

چون وزیر کشور است

اصولا ما از وزیر کشور انتظار داریم انتخابات را جوری برگزار کند که اگر خدای ناکرده ‏مخالفان دولت رای آوردند، بتواند نتایج را بشکلی آبرومندانه تغییر دهد، تا هرکسی نتواند فورا ‏هزار تا عیب و ایراد بگیرد و مدعی شود که در انتخابات تقلب شده است. الآن وزیر کشوری ‏داریم که در مدرک تحصیلی خودش هم تقلب می کند، طبیعی است که چنین وزیر شریفی ‏هرگز نخواهد گفت: اطمینان داشته باشید که انتخابات را سالم برگزار می کنم.‏

چون کابینه باید هماهنگ باشد
هماهنگ بودن کابینه یک اصل مهم است. نمی شود که در کابینه یکدست موجود، بیست تا ‏وزیر دیپلم ردی باشند و یکی فارغ التحصیل آکسفورد. باید همه چیز یکدست باشد. وزیر علوم ‏که باید مدرک تحصیلی آقای کردان را تائید کند، خودش مدرک دانشمند بودنش را صد دلار ‏خریده است. وقتی وزیر خارجه زبان دومش ترکی استانبولی است و وقتی رئیس جمهور روز ‏روشن هفته ای سه بار رسما دروغ می گوید، ما نباید انتظار داشته باشیم که وزیر کشور ‏موجودی ناهماهنگ باشد که تمام نظم کابینه را به هم بریزد.‏

برای صرفه جویی در مصرف کاغذ
تا به حال ریاست محترم جمهوری اعلام کرده است که " دلار" کاغذ پاره است، بعدا هم معلوم ‏شد " قطعنامه های سازمان ملل" هم کاغذ پاره است. بعدتر از آن هم معلوم شد بودجه هم کاغذ ‏پاره است، وگرنه بودجه هزار صفحه ای را که نه کسی آن را می خواند و نه کسی آن را اجرا ‏می کرد، بیخودی برنمی داشتند بکنند سی صفحه. هفته قبل هم معلوم شد مدرک تحصیلی ‏آکسفورد و هاروارد و کمبریج هم کاغذ پاره است. البته طبیعی است وقتی شما با یک صد ‏دلاری که کاغذ پاره است، یک مدرک می خرید که بزرگترین دانشمند ریاضی جهان هستید، ‏طبیعی است که آن هم کاغذ پاره است. احتمالا تا هفته دیگر کتاب و شناسنامه و گواهینامه و ‏یورو و گذرنامه و هر چیز دیگری که کاغذ در تولید آن نقش دارد، می شود کاغذ پاره. اگر ‏چنین اتفاقی بیفتد، می دانید چه پیشرفتی می کنیم و تا چه حد مصرف کاغذ کشور کاهش پیدا ‏می کند؟ فقط می ماند طرح جراحی احمد گوگول که ورق پاره نیست.‏

برای آزادی زندانیان و کاهش جرم
جعل مدارک تحصیلی براساس ماده 527 قانون مجازات اسلامی جرم است. و اگر مجرم از ‏کارکنان دولت باشد به اشد مجازات محکوم می شود. آقای علی کردان هم یک مدرک تحصیلی ‏را جعل کرده است، وی نه تنها به عنوان مجرم هم شناخته نشده است، و به اشد مجازات هم ‏محکوم نشده که هیچ، به بالاترین درجه شغلی کشور یعنی وزارت رسیده است. این خودش ‏یک پیشرفت بزرگ در کشور است، یعنی از این پس بسیاری از کلاهبردارانی که نه سر یک ‏ملت و یک مجلس، بلکه فقط سر همسایه و یا رفیق یا فروشنده ماشینی را کلاه گذاشته اند، ‏بزودی آزاد می شوند و سراغ زن و بچه شان می روند تا بنیادهای خانواده هم سست نشود. و ‏چه خبری بهتر از آزادی زندانیان بیچاره کشور که فردا باید همه شان بروند وزارت کشور ‏دستبوسی وزیر کشور که تابوی منحوسی به نام " تقلب" را شکست و باعث شد تا صدها ‏زندانی آزاد شوند. البته ممکن است قوه قضائیه این زندانیان را آزاد نکند، اما این ناهماهنگی ‏میان قوه قضائیه و قوه مجریه امری طبیعی است و از ارزش های کار آقای علی کردان ذره ‏ای کم نمی کند.‏
‎.

برای افزایش نقش ایران در مدیریت جهانی

برای رسیدن به قله های مدیریت جهان، جهانیان باید ما را باور کنند و بدانند ما ایستاده ایم. ‏حالا ایستاده ایم که ایستاده ایم، به تو چه ایستاده ایم، به چیز که ایستاده ایم، مهم نیست. مهم ‏ایستادگی است. تا دو سال قبل دشمنان مان فکر می کردند اگر قطعنامه ای علیه ما صادر کنند ‏ما ذره ای کوتاه خواهیم آمد، در حالی که ما نشان دادیم که سازمان های جهانی ذره ای ارزش ‏ندارند. تا شش ماه قبل هم آمریکایی های کثیف فکر می کردند اگر ما را تهدید کنند و بگویند ‏که در اثر جنگ 10000 نفر از مردم کشته می شوند، ما عقب می نشینیم، در حالی که هفته ‏قبل سردار رحیم صفوی اعلام کرد ما حاضریم 200000 کشته بدهیم و نه تنها مشکلی پیدا ‏نمی کنیم بلکه خوشحال هم می شویم. تا سه ماه قبل هم اقتصاددانان بی عقل فکر می کردند اگر ‏تورم به 20 درصد برسد، دولت تحت فشار قرار می گیرد، در حالی که تورم به 24 درصد ‏رسید و هیچ اتفاقی نیفتاد و نه تنها دولت تحت فشار قرار نگرفت، بلکه فقط ملت تحت فشار ‏قرار گرفت. تنها مشکلی که برای رسیدن به اقتدار بین المللی داشتیم، این بود که دانشگاههای ‏جهان نمی دانستند که ما برای اداره جهان تا چه حد نیروهای تحصیلکرده و دانشمند داریم، با ‏این اقدام دانشگاه آکسفورد فعلا مطمئن شده است که ما توانایی علمی کافی برای اداره جهان را ‏داریم، بزودی بقیه نیز مطمئن می شوند و بقیه مشکل هم حل می شود.‏

برای نابودی دشمنان انقلاب در جهان و روشنفکران برج عاج نشین
یکی از مشکلات بزرگ پیروزی ما در سطح جهان این بود که تعداد زیادی از استادان و فارغ ‏التحصیلان ایرانی در تمام دانشگاههای جهان بودند که ما به آنها افتخار می کردیم، آنها هم به ‏اینکه ایرانی هستند افتخار می کردند. هر وقت هم کسی از آنها می خواست حاصل سالها ‏زحمت خودش را نشان بدهد، مدرک تحصیلی اش را نشان می داد. یکی از بزرگترین فواید ‏اقدام اخیر دکتر علی کردان این بود که مشت محکمی به دهان همه دانشگاههای جهان از جمله ‏آکسفورد و کمبریج و هاروارد و غیره زده شد. ‏

ایجاد وحدت در نظام سیاسی کشور
یکی از بزرگترین دستآوردهای اقدام اخیر علی کردان ایجاد وحدت در تمام حکومت است. تا ‏به حال حکومت جمهوری اسلامی بارها نشان داده بود که در مورد مسائلی مانند مبارزه با ‏استکبار، مبارزه با دشمنان، دفاع از ملت های مسلمان وحدت کامل میان تمام ارکان نظام ‏وجود دارد، اما این اولین بار بود که وحدت کامل در حمایت از مدرک جعلی وزیر صورت ‏گرفت و معلوم شد یک آقای وزیر محترم، علنا یک مدرک تحصیلی را جعل کرده، رهبری ‏نظام با وزارت او مخالفت نکرد، اکثریت مجلس نیز او را تائید کرد و پس از اینکه معلوم شده ‏است که مدرک او جعلی است، رئیس جمهور هم حکم او را امضا کرد. و تمام نظام یکپارچه ‏پای او ایستاد. در کجای جهان چنین وحدت نظری وجود دارد؟ واقعا دشمنان ما چه فکر می ‏کنند؟ ‏

نتیجه گیری اخلاقی: دروغ گفتن خیلی کار بدی است.‏
نتیجه گیری سیاسی: وحدت خیلی چیز مهمی است.‏
نتیجه گیری اقتصادی: در مصرف کاغذ باید صرفه جویی کرد.‏
نتیجه گیری علمی: ما در حال فتح قله های علمی جهان هستیم.‏

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/07/03ساعت 10:55  توسط اوستا پورمزد  | 

ذكر احوال شيخ مشائي(ابراهیم نبوی)

 

شیخ الکبیر، آن میخ المنیر(1)، آن سلطان دولت احمدی، آن دُر غلطان کارآمدی، آن اب ‏العروس المحمود، آن صاحب دولت موعود، آن آمده از بلاد رامسر، آن معاون ظاهرا خودسر، ‏آن شیخ المهندسین، آن مالک میراث زمان و زمین، آن رابط مشکوک، آن ضابط دائم الکوک، ‏آن ساری دائما جاری، آن رئیس سابق شهرداری، آن قطب المهاجرین، آن محب الظاهرین، آن ‏شیخ طیار، آن آکل ماست و خیار، آن پیامبر جدید بنی اسرائیل، آن پیام دهنده آمریکوفیل، آن ‏دائم الدیدار، آن یار غار، آن سابقا بیکار، شیخنا و مولانا اسفندیار، رحیم بود و دائما در سفر و ‏در حال جیم بود و در کابینه نهم مقیم بود. ‏

نقل است چون خواست به دنیا آید،

 

مرغان هوا گریستند از هیبت آن طفل تا عقابی بیامد و ‏مرغان را بخورد، پس آن طفل بدنیا بیامد، آمدنی. و چون زاده شد قنداق خود بدرید و بر ‏دایگان خویش ...ید(2)، و به باغی رفته و راه همی رفت و صد حکیم و شیخ در فعل او حیران ‏بودندی و از همین رو چون دائما در راه رفتن همی بود، وی را شیخ مشائی گفتندی.‏

ابتدای کار او آن بود که در عبودیت پدر بود و اگر چه بنده زاده بود ولی از دو کون آزاده بود. ‏نقل است شیخنا در ایام صباوت به کشتی در نشست، و چون به دریا شد، صاحب کشتی مزد ‏طلب کرده همی گفت: اخ کون دااش! ( ترجمه: لطفا پول ما را بدهید) گفت: ندارم. چندانش ‏بزدند که بیهوش شد. چون به هوش بازآمد، مزد طلبیدند. گفت: ندارم. دیگر بار بزدندش. پس ‏گفتند پای تو بگیریم و به دریا افکنیم. ماهیان دریا درآمدند و هر یک دلاری در دهان به ایشان ‏دادند. صاحب کشتی این را که دید، همی گفت: ‏WooooooW‏ و بیهوش همی گشت و چون ‏به هوش آمد درپای او افتاد و اطاعت او همی کرد از آن معجزت. و چون در دریا بود از ‏کشتی پائین جسته و بر آب راه همی رفت تا به ساحل رسید. صاحب کشتی چون این را بدید ‏همی گفت: " الاشک العظیم! ایف انا ذهب بالماء وای یو ینتظر بالدولار"( ترجمه: آخه الاغ! ‏اگر بلد بودی روی آب راه بری مرض داشتی سوار کشتی شدی که کتک ات بزنیم؟) و این از ‏کرامات شیخنا بود.‏

و سبب توبه او آن بود که دائم السفر بود و چون به عثمانی درآمد شبی به مجلس شیوخ رفته به ‏دعا و نماز همی مشغول شد تا ضعیفه ای بر وی ظاهر گشته همی قر داد، شیخنا در او سخت ‏نگریست، اما هیچ نگفت. ضعیفه را باز قری دیگر درگرفت و رقاصگان آمدند و قر همی ‏دادند تا شیخنا نماز تمام همی کرد و خشمی سخت بگرفته گفت: " ایت ایز نات اسلام، آی ام ‏آمبرلا" و از آن بود که توبه همی کرد و از فرط انابت دو وبگاه تعطیل همی کرد و دیگر نه ‏خود برقصید و نه به مجلس رقص همی گشت.‏

نقل است که شیخ مشائی را شبی شیخ الرابطین معروف به امیر احمدی بصورت جهودی بر ‏وی ظاهر گشته بدو گفت: " آی لاو یو وری ماچ" و شیخنا جواب همی داد: " می تو" و از ‏هیبت این خواب صیحه برکشیده، ده شیخ بر وی ظاهر گشتند و علت پرسیدند. شیخنا بگفت: " ‏ما دوست ملت اسرائیل هستیم." و چون این بگفت شیخان وی را بزدند. پس گفت: " من نگفتم ‏ما دوست ملت اسرائیل هستیم." پس شیخان باز او را بزدند، از آن سبب که شیخان مرض ‏داشتندی و در هر حال می زدند. پس بگفت: " به هزار بار بگویم که منظور من از اسرائیلی ‏ها فلسطینی ها بود" پس این بار نیز او را بزدند تا شیخ منور محمود العلماء بر وی نازل گشته ‏و شعری بخوانده و همی گفت:‏

شعر
به چشام نگاه کن و دستتو بذار تو دستم

من رو رو سیا کن و دست تو بذار تو دستم

‏( ترجمه شعر: حواسم هست، بالاخره تو پدر عروس منی دیگه خره، نمی ذارم ضایع بشی)‏
و دست شیخ را بگرفت و وی را از آن مهلکه نجات بداد.‏

شیخ محمد نوری از علمای طریقت " سیمائیون" از وی جملات عالی نقل کرد. پس شیخنا ‏بگفت: " النوروز اول السنه"( ترجمه: نوروز اولین روز سال می باشد.) و بگفت: " انا ینتظر ‏بالمناظره بالساعه الکثیر"( ترجمه: من برای یک مناظره صد ساعته آماده ام) و بگفت: " ‏لایستعفی بالنوکر المله زورکی"( ترجمه: بابا استعفا نمی دم، زور که نیست) ‏

نقل است چون خواست بمیرد عزرائیل بر وی نازل گشت و گفت آماده باش تا جانت بگیرم. ‏پس بگفت: دقیقه ای فرصت ده تا آنچه خراب کردمی بقاعده کنم. و عزرائیل وی را فرصت ‏بداد تا به قول خویش کند. و از آن روز هشت هزار سال بگذشت و عزرائیل بمرد و شیخنا کار ‏تمام نکرد و هنوز زنده است رضی الله عنه. ‏

‏1) میخ المنیر: میخ نورانی، نوعی میخ که برق می زند. عضو سمج کابینه نهم.‏
‏2) ...ید: جاافتادگی از نسخه اصلی است. در نسخه چاپ مسکو آمده است( پرید)، در نسخه ‏دهلی آمده است( دوید) و در نسخه لایدن آمده است( دی دیری دی دید)‏

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/06/31ساعت 11:44  توسط اوستا پورمزد  | 

پاييز مبارك

زرد است که لبریز حقایق شده است
 
تلخ است که با درد موافق شده است
 
شاعر نشدی و گرنه می فهمیدی ،
 
پاییز بهاریست که عاشق شده است...
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/06/27ساعت 14:20  توسط اوستا پورمزد  | 

درد دل

 

از غصه نپرهیزم ، چون زاده ی پاییزم!

فرض كن دوستت ، همكارت ، رفيق قديميت ، كسي كه سالها كنارت بوده يكباره بخاطر تو مي افته توي درد سر... يا اينكه وقتي داشته براي تو كاري انجام ميداده يه بلايي سرش مياد... تصادف مي كنه ، مریض میشه ، گرفتاري براش پيش مياد. يا نه ...قانوناً و عرفاً شما وظيفه اي در قبال اين آدم نداشتي و نداري كه آنچه در محدوده ي قوانين و بايد ها و نبايد ها بوده شما به خوبي اجرا كردي و باز اين دوست و همكار قديمي به درد سر مي افته ...

چه كاري براي خودت انجام ميدي ؟؟!!

براي اون چي ؟

براي خانواده اش كه نگران آينده هستن و تو رو مقصر مي دونن !!

براي بيمارستان كه تا پول نگيره نگاه به مريضت نمي كنه ؟

براي روزبه كه هم دير مياد و هم فكر ميكنه مي تونه با كدخدا منشي مشكل رو حل كنه ..!!!

روزگار سختي شده ... يه عزيزي توي مترو ميگفت همه ي اين بدبختيها بخاطر اينه كه عشق مرده !!!

عشق به خدا ، عشق به همنوع ، عشق به وطن ، حتي عشق به معشوق !

پ ن :

۱- چه خوب كه توي اين مملكت هنوز ميشه يه چيزايي رو سريع فروخت و تبديل به اسكناس كرد .

۲- براي ما كه ماشين نشد ، خصوصاً بعد از اون تصادف ، خدا كنه براي كسي كه به هزار بهانه ۳ ميليون زير قيمت مي خره چرخش بچرخه ...

۳- جامعه ي پزشكي ما مثل جامعه ي هنرمندان ، مهندسين ، پرستاران ، روحانيون مبارز و غير مبارز ، اساتيد دانشگاه و كسبه فقط براي رضاي خدا و خدمت به همنوع كار مي كنند. 

۴- برادر من ، عزيز من ، بيمارستان براش مهم نيست كه تو يا بابات كي هستين ؟ از كجا تشريف آوردين ؟ بيمارستان پولو مي شناسه ...

۵- از غصه نپرهيزم ، چون زاده ي پاييزم !

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/06/26ساعت 9:51  توسط اوستا پورمزد  | 

كودكي

 

روياهاي زيبايمان را در كودكي هاي زيباترمان جا گذاشتيم

و آمديم به بزرگسالي هاي خشن...

و تو خوب مي داني كه بدي هاي من از روز نخست بدي نبود !

من پريزاده اي بودم در تند باد سرد و غمگين  زندگي

من يگانه اي بودم بي بديل- زيبا تا بينهايت -

من خداگونه اي بودم در تبعيد

و تو داستان فريب و شيطان و هوس و زياده خواهي را بهتر از من مي داني ...

و تو خوب مي داني كه اگر بدي كردم در حق خودم بود و نه ديگري !

و آيين مظلوم نمايي را شما از پدرانتان به ارث برده ايد

آنگاه كه خنجر به گلوگاه كبوتران مي نهادند ...

كه در پس اين همه هياهو - اينك -

در اين گوشه ي تاريك

به انتظار وعده اي نشسته ام ...

كُلِّ شي ءِ هالک الاّ وَجههُ

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/06/17ساعت 10:2  توسط اوستا پورمزد  |